ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی
ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی,دارای بیماری اعتیاد,تلخی دوران اعتیاد,تسلیم واقعی معتاد,شکوه بهبودی معتاد
ازداوج من در سن 18 سالگی اتفاق افتاد و حدود یازده سال ، همسر مردی بودم که از ابتدای زندگی مان ، دارای بیماری اعتیاد بود و مصرف کننده مواد مخدر ، بستگانم از اعتیاد همسرم آگاه شده بودند و به من می گفتند که او معتاد است ، ولی وقتی به او می گفتم آیا مواد مصرف می کنی ؟ انکار می کرد.
یک روز به او گفتم اگر مواد مصرف می کنی ، در خانه خودمان مصرف کن و جاهای دیگر و خانه سایر بستگان نرو ، تا آبروی مان حفظ شود!
او هم ار فردای آنروز در خانه مصرف می کرد ، یک روز بواسطه خانه تکانی که داشتم ، شب هنگام پا درد شدیدی گرفتم ، او در حال مصرف بود و به من پیشنهاد داد تا کمی مواد مصرف کنم ، تا پا دردم خوب شود!
من هم برای تسکین درد پاهایم ، آنشب برای اولین بار مواد مخدر را مصرف کردم ، آنشب پا درد من خوب شد و تا یک ماه دیگر از پا درد خبری نبود ، پس از یک ماه دوباره پا درد گرفتم و داستان قبلی تکرار شد . ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی,دارای بیماری اعتیاد,تلخی دوران اعتیاد,تسلیم واقعی معتاد,شکوه بهبودی معتاد
از بار دوم مصرفم به بعد ، هر چند روز یک بار به بهانه ی پا درد با همسرم مواد مصرف می کردم ، تا اینکه همسرم ، بواسطه فروش مواد مخدر ، توسط پلیس ایالتی ، دستگیر شد ، پس از دستگیری او ، من به خانه پدر همسرم رفتم ، غافل از این موضوع بودم که من هم اعتیاد پیدا کرده ام ، آنشب پا درد و دست درد و عرق سرد کردم ، برادر همسرم تا حال و روز مرا دید ، گفت شما معتاد شده اید !
برادر همسرم هم مصرف کننده مواد مخدر بود ، آنشب با او مصرف کردم و حالم خوب شد ، چند وقتی هم برادر همسرم برایم مواد تهیه می کرد و با هم مصرف می کردیم !
بعد از چند وقت با خانواده همسرم به اختلاف خوردیم و به اجبار به منزل پدرم رفتم ، در خانواده ی خودم ، از اعتیاد و مواد مخدر خبری نبود ، برای تهیه و مصرف مواد مجبور بودم به بیرون از منزل پدرم بروم تا بتوانم مصرف کنم. ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی,دارای بیماری اعتیاد,تلخی دوران اعتیاد,تسلیم واقعی معتاد,شکوه بهبودی معتاد
از همسر اولم جدا شدم و ازدواج دوم من شکل گرفت ، قبل از ازدواج با همسرم دوم ام ، به او گفتم من اعتیاد دارم ، و باید مواد مصرف کنم ، او گفت با تمام شرایط ام مرا می پذیرد ، او خرج مصرف مرا می داد و با هم دو سالی زندگی می کردیم ، تا اینکه بواسطه کم توجهی من به او و بواسطه مصرف ام ، او عاشق یک زن دیگر شد و از من جدا گردید.
از همسرم دومم صاحب فرزندی شده بودم ، یک روز وقتی برای تهیه و مصرف مواد مخدر به بیرون رفته بودم ، وقتی به خانه برگشتم ، فرزندم را دیدم که حالش بهم خورده و به زمین افتاده و بی هوش شده است ، آن لحظه مرگ را برای خودم آرزو کردم !
او را به بیمارستان بردم و پس از ترخیص اش ، فرزندم را به منزل پدرم بردم و خودم را به یک مرکز سم زدایی معرفی کردم ، واقعا تسلیم شدم و از خودم و بیماری اعتیاد نفرت پیدا کرده بودم.
پس از یک ماه در مرکز سم زدایی ، بمن گفتن باید ترخیص شوم و دوره سم زادیی ام به پایان رسیده است ، به یکی از خانم های پرستار آنجا گفتم ، مرا از اینجا بیرون نکنید ، می ترسیدم به بیرون بروم و دوباره مواد مصرف کنم ، آنجا به من گفتن ، باید زندگی کنی و در بیرون از این مرکز به پاکی ات ادامه بدهی !
گفتم نمی توانم ، بیرون از این مرکز وسوسه خواهم شد ، آنها انجمن معتادان گمنام را به من معرفی کردند ، یک سری برگه به من دادند که در آنها آدرس جلسات معتادان گمنام هم بود !
از همان روز بعد از ترخیص شدنم ، به معتادان گمنام پیوستم ، پس از 8 سال مصرف مواد مخدر ؛ امروز پاک هستم ، بهبودی من ابتدا با تسلیم شروع شد و سپس شکوه بهبودی را دیدم !
امروز بهترین سرویس را به فرزندم می دهم تا تلخی دوران اعتیاد فعال ام و بی توجهی هایم نسبت به او را جبران کنم !
امروز عشقی که در معتادان گمنام گرفتم ، در زندگی ام جاری می کنم و در خانواده ام دارای احترام هستم ، امروز شکوه بهبودی را با تمام وجودم احساس می کنم !
خداوندا سپاسگزارت هستم که مرا با انجمن معتادان گمنام آشنا نمودی تا بتوانم پاک زیستن را تجربه کنم و پاک بمانم .
ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی,دارای بیماری اعتیاد,تلخی دوران اعتیاد,تسلیم واقعی معتاد,شکوه بهبودی معتاد
نویسنده : (Kathleen-T)
ابتدا تسلیم سپس شکوه بهبودی,دارای بیماری اعتیاد,تلخی دوران اعتیاد,تسلیم واقعی معتاد,شکوه بهبودی معتاد
منبع : مجله الکترونیک ضربان قلب NA
Views: 14